بهشتی میشی
روز مي بوسمت !
فوقش خدا منو مي بره جهنم !
فوقش مي شم ابليس !
آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك«ابليس»تو را بوسيده،جهنمي مي شي !
جهنم كه اومدي ،
من اونجا پيدات مي كنم و دور از چشم خدا هر روز مي بوسمت !
... واي خدا چه بهشتي ميشه جهنم ...
::::: با سيم ناز مژه هات يه عمر گيتار ميزنم ::::: نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم :::::
روز مي بوسمت !
فوقش خدا منو مي بره جهنم !
فوقش مي شم ابليس !
آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك«ابليس»تو را بوسيده،جهنمي مي شي !
جهنم كه اومدي ،
من اونجا پيدات مي كنم و دور از چشم خدا هر روز مي بوسمت !
... واي خدا چه بهشتي ميشه جهنم ...
تو این شب غریب کسی به فکر ما نبود
تو این دیار بی کسی هیچ کس دل سوزمون نبود
حالا تو هم تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونم
تو این شهر شلوغ چه کار کنم نمیدونم
ولی این و یادت باشه هر جا باشی دوست دارم
حتی اگر هم یادی از من نکنی بازم میگم دوست دارم
خدانگهدار عزیز خوشت باشه که هستی
چون دوست من تو هستی
برات دعا میکنم , برات دعا میکنم
یک چیزی تو دلم هست میگه بازم میایی
خدا کنه درست باشه دل میگه میایی
گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات
نمی دنم چه کار کنم دوست دارم
دوست دارم...!
من غرورم و شکستم
دل به این ترانه بستم
فردای نامهربونی
باز میگم عاشقت هستم
دیگه از دلم چی میخوای
جز هوای عاشقونه
میشه از صدام بفهمی که داره
تو رو میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخونه![]()

زندگی عشق است عشق افسانه نیست
آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی
عشق آن است که بیادش باشی
تا نفس باقیست انتظارت می کشم
در زمستان حسرت باغ و بهارت می کشم
ناز چندین ساله چشم خمارت می کشم
هرگز هيچ حسرتي در دنيا 
اين چنين يک جا جمع نمي شود
که در اين سه واژه ي کوتاه
او دوستـــم ندارد
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ .

![]()
![]()
![]()

من از بودن برايت مي سرودم تو از رفتن ، جدايي ، از نبودن من از ايثار جان ، از بي تو مردن تو از بي حاصلي ، بيهوده بودن من از سوداي عشق و آشنايي تو از شعر جدايي سرودن من از بندي كه بر پاي دلم بود تو از بالي كه مي بايد گشودن سرود من سرود زندگي بود كلامت آيه هاي بي تو بودن برايم بي تو بودن نيست نقشي به جز در بستر مردن غنودن

تو خوب می دانی
چه سخت و ناهموار است
برای باغی باغبانی کردن
که ثمره اش جز گلهای کاغذی نیست
اشك رازي ست ،لبخند رازي ست ،عشق رازي ست
اشك آن شب لبخند عشقم بود
قصه نيستم كه بگويي ،نغمه نيستم كه بخواني
صدا نيستم كه بشنوي ،يا چيزي چنان كه بيني ،يا
چيزي چنان كه بداني
من درد مشتركم مرا فرياد كن
درخت با جنگل سخن مي گويد
علف با صحرا ،ستاره با كهكشان و من با تو
سخن مي گويم
نامت را به من بگو ،دستت را به من بده
حرفت را به من بگو ،قلبت را به من بده
من ريشه هاي تو را دريافته ام
با لبانت براي همه لب ها سخن گفته ام
و دست هايت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان
و در گورستان تاريك با تو خوانده ام زيبا ترين
سرود ها را
زيرا كه مردگان اين سال عاشق ترين زندگان
بوده اند
دستت را به من بده دست هاي تو با من آشناست
اي دير يافته با تو سخن مي گويم
بسان ابر كه با طوفان ،بسان علف كه با صحرا
بسان باران كه با دريا ،بسان پرنده كه با بهار
بسان درخت كه با جنگل سخن مي گويد
زيرا كه من ريشه هاي تو را دريافته ام
زيرا كه صداي من با صداي تو آشناست
به دیوانه رسیدم یا علی گفت
ز مجنونی شنیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و اوهم یا علی گفت
یقین پروردگار آفرینش
به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک عالم را سرشتند
چو بر می خواست آدم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد
گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت

نگاهم میکنی اما به سردی
نه تنها من تو هم دریای دردی
مخواه از من گناهت را ببخشم
تو میدانی که با این دل چه کردی
برو نامهربون بیگانه با من
تو هر لحظه به رنگی در میایی
رها کن این دل دیوانه ام را
برو سیرم از این دیر آشنایی
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم. درددل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد.
بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست.
بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی
اینگونه شاید احساسم نمیرد.

يه روز از همين روزا
تو کلاس عاشقی
ميسازم با جزوه هام
تنهايی يه قايقی
از غم عشق تو باز
آه و زاری می کنم
ميون دريای عشق
قايق سواری می کنم
دارم از عشقت می ميرم
آخه از همه سرم من
چون توی کلاس عشقت
باز شاگرد اولم من
توی اون کلاس عشقی
که تويی معلم اون
ميون يه جمع عاشق
من شاگرد اول اون
روی صفحه های قلبم
اسمتو بازم نوشتم
آروم آروم می نوشتم
روی صفحه های پر غم
سر زنگ درس املا
قصه شيرين و فرهاد
قلمم تيشه و دفتر
بيستون عشق فرهاد
کی گفته دل تو سنگه
کی گفته با من می جنگه
دل تو رنگين کمونه
قشنگ و رنگ و وارنگه
نمی دونی دلم چقدر برات تنگه
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است... مراقب آن باش.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با آن روراست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن
به نام او...به یاداو
امشب شوق باریدن دارم
می خواهم ببارم در سرزمین نگاهت
و در اغوش گیرم پونه های خاكی یادت را.
امشب شوق پریدن دارم
می خواهم شاپركی باشم و در اسمان دلت
به پرواز در ایم و در ابر نفسهایت ارام گیرم.
امشب شوق سوختن دارم
می خواهم خاكستر شوم در اتش اشتیاق دستان
تو و گهگاهی شعله ور شوم با نسیم عشقت.
امشب شوق دریا شدن دارم
می خواهم در دریای وجودت شناور شوم
وبا امواج خواستنت به ساحل چشمانت برسم.
امشب شوق سیراب شدن دارم
می خواهم بر كویر احساسم نظر كنی و
جاری كنی چشمه زلال مهرت را.
امشب شوق وصل دارم
می خواهم برسم به تك نیلوفر مرداب ارزوهایم
می خواهم برسم به اوج خواستن.
برسم به تو.
گم شوم در تو.
بمانم با تو....
اکنون تمام دل تنگی آسمان با من است .
تاب دوری ات از آسمان ساخته نیست.
چه رسد به من .
بعد از این اگر کسی صدایم کرد بگویید رفته پی ماه پنجره اش بگردد.
در سکوت و فاصله آرام می گیرم
تنها برای انعکاس یک صدای آشنا...

به تو كه فكرميكنم
كبوتر ذهنم بال هايش راميگشايد
وتادور دست ها پرميزند
روياي خيسي از چشمانم جاري ميشود
وبه درياي قلبم پيوند مي خورد
وستاره هاي لبخند روي لبانم ميخشكد
وتمام اين ها مجازات فكر كردن به توست

تلنگر:
به یکی که تولدش بوده میگن چند سالته میگه ۲۰سال دارم
بهش میگن نگو ۲۰ سال دارم بگو دیگه اون ۲۰ سال رو ندارم
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست

او معتقد بود كه عشق يعني شيفته ي ويژگي هاي مادي شدن و دوست داشتن يعني محو شدن در معنويات...
او معتقد بود كه كسي كه عاشق كسي ست طرف را تا زماني دوست دارد كه مال او باشد واگر آن فرد به لبخند ديگري پاسخ مي داد از صد دشمن نيز فراتر مي رفت
اما وقتي كسي ديگري را دوست داشت وقتي مي ديد طرفش دل به ديگري بسته پاي سجاده اش براي خوشبختي هر دو نفرشان به خدا التماس مي كرد
او معتقد بود اگر كسي عاشق كسي ست شبانه روز با جملاتي عاشقانه وبعضا دروغين به او اظهار عشق وعلاقه مي كند
اما اگر كسي ديگري را دوست دارد بيش از اينكه بر زبان آورد در نهان براي موفقيت وخوشبختي او دعا مي كند...
